نی نی پارتی مهرادجان
دوشنبه مهمون خونه ی ساناز جون و گل پسرش آقا مهراد بودیم.
واقعا خیلی خوش گذشت و زحمتهای بیشمار ساناز جون و از همه مهمتر روی گشاده اش باعث شد یه روز خاطر انگیز دیگه با دوستای شهریوریمون تو دفتر زندگیمون ثبت بشه.
دوستای این مهمونی از همیشه بیشتر بودند و صاحبخونه سعی کرده بود همه رو دعوت کنه تا بعدا کدورتی پیش نیاد. واقعا دست گلش درد نکنه.
مهمونای دیروز عبارتند از:
پارمین نی نی خاله افسانه شادیسا نی نی خاله سانی
یاسمینا نی نی خاله مرمر مهرسا نی نی خاله نگین
کیان نی نی خاله الناز دینا سادات نی نی خاله هدی
راستین نی نی خاله باران آرتادخت نی نی خاله نازنین
باران نی نی خاله بهار پرنیا نی نی خاله لیلا
رادوین نی نی خاله تینا آیهان نی نی خاله ندا
البته از نی نی های نازم عذر می خوام که از لفظ نی نی استفاده کردم، آخه خدایی شما ها هنوز نی نی هستید دیگه.
ارغوان جونم تو این مهمونی شما یه مقدار کوچولو مامان رو اذیت کردی و اجازه ندادی مثل همیشه به مامان خوش بگذره. البته من درک می کنم که دختر گلم این روزا درگیر درآوردن دندوناشه و از همه مهمتر چون تو روزای مهمونی نمی تونه به اندازه بخوابه کلافه میشه.
برگشتن هم با خاله سانی بر گشتیم که شادیسای ناز و شیطونم دلش بدجور بغل مامانش رو می خواست و تو راه کلی اذیت شد. دست خاله جونم دردنکنه که ما رو رسوند.


هر چی به عکسا نگاه می کنم نمی فهمم این چیز صورتیه چیه دستت خداییش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قربونت برم که داری برای دینا و کیان با هیجان یه چیزی رو تعریف می کنی. 


اینجام دست دینا رو گرفتی فکر کنم خوب به حرفات گوش نمیده!
دخترم چرا حرص کردی زبونت رو دراوردی؟ نمی دونم والله اما وقتی یه کار مهم انجام میدی و احتیاج به تمرکز داری زبونت رو درمیاری... حتما گرفتن دست دینا نیاز به تمرکز زیاد داره.


یه سری از دوست جونات، البته با اجازه افسانه جونم که این عکسا رو از وبلاگ پارمین جون برداشتم.
آرتادخت ناز با اون موهاش که شبیه جودی ابوت شده.

یاسمینای بانمک و شیطون

مهراد عزیزم که تو مهمونیشون یه خرده اذیت شد و دلش مامان سانازش رو بیشتر میخواست.

باران ناز و آروم مامان بهار

مهرسای کیسو کمند و ناز مامان نگین

آقا کیان

پرنیا جون دختر مامان لیلا که ما برای بار اول از نزدیک باهاشون آشنا شدیم.
دینا سادات شیطون

شادیسای عزیزم

آقا راستین گل



نی نی پارتی مهرادجان
